خرید بک لینک

 

"ماجرای نیمروز" در دل روزهای پر التهاب تابستان سال 1360 و شروع اقدامات مسلحانه ی سازمان مجاهدین خلق آغاز می شود. محمد حسین مهدویان در این اثر روایت متفاوتی را به لحاظ قصه پردازی برگزیده اما بازسازی و فضاسازی آن دوران در این فیلم مانند "ایستاده در غبار"  و "آخرین روزهای زمستان" است و برخلاف فیلم ها و سریال های داستانی ساخته شده از تاریخ دوران معاصر در سال های اخیر، دچار گاف نمی شود و بسیار واقع گرایانه عمل می کند. او در این فیلم همکاری دوباره ای با بسیاری از اعضای سازنده ی آثار قبلی اش داشته است.  شخصیت های اصلی  فیلم اعضای گروه اطلاعاتی-عملیاتی مسئول پیگیری و مقابله با وضعیت پیش آمده هستند. آنها با تمام توان هم باید از حوادث و ترورهای احتمالی پیشگیری کنند و هم به دستگیری عوامل اصلی و فرعی سازمان مجاهدین خلق  و ترورهای انجام شده بپردازند.

 

"ماجرای نیمروز" با وقایعی که در طول فیلم اتفاق می افتد، به خصوص پایان بندی در نیمه ی روز که مهم ترین عملیات و نتیجه ی فیلم را در آن می بینیم ارتباط مناسبی داشته و نام به جایی برای این اثر محسوب می شود. نامی که حتی پیش از شروع فیلم می تواند مخاطب را نسبت به خودش کنجکاو و با آن درگیر کند. حتی اگر این نام مشابه عنوان یک فیلم دیگر باشد انتخاب مناسب و به جایش برای این فیلم به خودی خود قابل توجه است.

 

از نکات مهم فیلم و شخصیت ها این است که گروه که در واقع ماموران وزارت اطلاعات هستند برخلاف خیلی از فیلم های ساخته شده در این نوع یا انواع مشابه با مخاطب ارتباط بسیار خوبی برقرار کرده و آنها را به خود علاقه مند و با خود درگیر می کنند. نکته ی جالب توجه دیگر این است که هر کدام از شخصیت های این گروه عملیاتی را می توان نماینده ی  یکی از تفکرات موجود در بدنه ی جمهوری اسلامی و بعد از انقلاب دانست. رحیم با بازی احمد مهران فر به عنوان مسئول کل گروه کسی است که به طور مناسب وظایف را بین افرادش تقسیم نموده،  بین اعضا تعادل و ارتباط برقرار کرده و به خوبی نقطه نظرات و دیدگاه های افراد گروهش را می شنود و به آنان اعتماد دارد. اما به این معنا نیست که او خطا نمی کند. مسعود به عنوان مسئول بازجویی فردی ملایم و مصلحت اندیش است و در مقابل او کمال که فرمانده عملیات های این تیم است در واقع نماینده ی کسانی است که در همان سالها به جای حرف و سخن وارد میدان شده و با عملکرد خود حرفشان را می زدند. او از جبهه جنگ برای حل ماجرا آمده و نشان می دهد در هر میدانی که نیاز باشد عمل می کند. در کنار این شخصیت ها صادق با سکوت و نگاه های خاص  و تحلیل و بررسی دقیق اطلاعات نشان می دهد، هوش گروه است. او وقتی به سخن می آید که اطلاعات و آمار دقیقی در دست داشته و بخواهد آنها را ارائه دهد چیزی که گروهی این چنینی کاملا به آن نیاز دارد. اما در میان این شخصیت ها حامد را می توان نماینده ی نسل جوان دانست. او جوانی پر شور و حرارت و ماجراجوست که دوست دارد در هر کاری سهیم شده و آن را تجربه کند. لحظه ای او را در حال بازجویی کردن از افراد دستگیر شده کنار مسعود می بینیم،لحظاتی همراه رحیم در هر جایی ظاهر می شود، در دقایقی از فیلم عضو تیم تحقیق و بررسی و کنار صادق است و در نهایت به تیم عملیاتی و کمال می پیوندد. او در واقع تمام مسئولیت های موجود در گروه را تجربه می کند. از طرف دیگر رابطه ی احساسی او با یکی از اعضای نسبتا رده بالای سازمان مجاهدین خلق شک و تردید در مورد عملکردش را در مخاطب ایجاد کرده و این مساله تا پایان فیلم حفظ می شود. این شک و تردید را می توان از نوعی دانست که همواره در مورد نسل جوان از دیدگاه افراد دارای مسئولیت یا مسن وجود دارد. اما نکته ی جالب توجه اینجاست که از ابتدا تا انتهای فیلم تمام اعضای گروه از رهبر تا مسئول عملیات به گفته ها،خواسته ها و تصمیمات جوان ترین و تازه کارترین عضو خود اعتماد می کنند و از این امر نتیجه نیز می گیرند. این را می توان اشاره ای دانست به نتیجه ی مثبتی که از اعتماد به نسل جوان می توان گرفت چیزی که در سالهای انقلاب و جنگ امتحان شده و کاملا جواب داد. در مقابل حامد نیز با اعتماد به نفس و ایمان عمل کرده و از آن دسته جوانانی نیست که با هر حرف و مخالفتی راه قهر و لجبازی را در پیش گیرد. علاوه بر این تغییر جایگاه حامد در گروه را می توان طی کردن مراحلی برای رسیدن به جایگاه مناسبش دانست. یعنی نماینده ی نسل جوان نه در جایگاه گفتگو و تفکر بلکه در میدان عمل بهترین عملکرد را از خود نشان می دهد. البته این عملکرد با پشتوانه ی گفتگو و تفکری که پیش از این از سر گذرانده به بهترین شکل بروز می کند. به طور کلی همانطور که گفته شد گروه عملیاتی ما یک تیم دوست داشتنی،جذاب و قابل قبول از آب در آمده اند که نمونه اش در سینمای ایران یافت نمی شود.

 

باور پذیر شدن این شخصیت ها قطعا از بازی خوب بازیگران نشات می گیرد. بازی برون گرا و نمکین هادی حجازی فر که هر چند دقیقه فضای پر التهاب فیلم را عوض می کند و در مقابل بازی درون گرایانه ی جواد عزتی با دیالوگ های محدود و نگاه های خاص به واقع تاثیرگزارترین بازی های این اثر محسوب می شوند. شک و تردید، ماجراجویی و تمام ویژگی هایی که در حامد می توان بر شمرد با بازی مهرداد صدیقیان به خوبی منتقل می شود. احمد مهران فر و مهدی زمین پرداز نیز هر دو در جایگاه خود احساسات لازم را به مخاطب انتقال داده و نقش خود را به خوبی ایفا می کنند.

 

 

ضربآهنگ و ریتم در ماجرای نیمروز مناسب فضا ی حاکم بر آن است. هر جا که التهاب و درگیری وجود دارد ریتم فیلم شدت گرفته و هر جا فضای گفتگو برقرار است ضرباهنگ نیز آرام تر می شود اما در کل با توجه به فضای کلی فیلم می توان گفت که از ریتم تندی برخوردار است.  لحظات غافلگیر و شوکه کننده ی فیلم از نکات مثبت آن است و مخاطب دقیقا در جایی که انتظار ندارد مات و مبهوت اتفاق افتاده می شود.

 

مهدویان در داستان پردازی ماجرای نیمروز را کش نمی دهد، او در طول داستان عملیات های گوناگون را به طور کامل  را نشان نداده و تمام هیجان و کنجکاوی مخاطب را نسبت به چگونگی انجام عملیات ها برای پایان بندی نگه می دارد. این موضوع سبب شده صحنه های اضافی و تکراری در فیلم وجود نداشته باشند. همه ی فیلم روی پایان بندی متمرکز می شود، گروه قرار است نتیجه ی فعالیت چند ماهه اش را در عملیات پایانی بگیرد و این به خوبی حس می شود. جالب اینجاست که در عملیات نهایی تمام اعضای گروه با هر مسئولیت و وظیفه ای که داشتند حتی رحیم به عنوان رهبر گروه حضور دارند و وارد عمل می شوند. این را می توان نشان اتحاد همه ی دیدگاه ی موجود در گروه در انتها و نهایت کار دانست.  تمام این افراد با هر دیدگاهی که دارند یک هدف را دنبال می کنند و فقط در نحوه ی رسیدن به نتیجه تفاوت نظر دارند. در نهایت نیز برای به انجام رسیدن آن هدف دست به کار می شوند.

 

مهدویان فیلم اطلاعاتی،سیاسی،اجتماعی،جاسوسی موفقی را با یک گروه خوب به نمایش می گذارد تا جایی که بعد از پایان فیلم و هنوز تیتراژ تمام نشده دلت بخواهد دوباره آن را از ابتدا تماشا کنی، چرا که نمی خواهی از فضای آن و شخصیت ها جدا و دور شوی.

 

ب.س.امیری

 

پایان

 

 

 

برچسب: نویسنده: فاطمه عابدی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 16:00

صفحه بندی